تبليغاتX
هی فلانی!

 

 

فارغ از رؤیای آغوش‌ام

باش

فارغ از گرمای بدن‌ات

هستم!

 

پ‌ن: جدای از بالا، آغوش‌ات را می‌خواهم!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ن ا ز ن ی ن | 

 

 

دل‌ام می‌خواهد بخوابم

و شاید...

آسوده بمیرم!

 

پ‌ن: گویند: "روح‌تان شاد" ؛ ‌گویم: " حلول ِ روحتان مبارک و شاد!"
+ نوشته شده در  ساعت   توسط ن ا ز ن ی ن | 

 

 

نگویید زمانه عوض شده است

به یاد داشته باشید سومین انسان

چهارمی را کشت!

 

پ‌ن۱: بالا با دخل و تصرف، یادداشتی از حس یازدهم است!

پ‌ن۲: از نو دعا نیاز دارد مادری!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ن ا ز ن ی ن | 

 

 

نفسی آسوده می‌خواهم

و صبور!

 

پ‌ن: کمی هل‌ام بده! رخوت ِ بهار خسته‌ام کرده است!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ن ا ز ن ی ن | 

 

 

من خواب‌ام!

اگر کاری داری به رؤیایم سرک بکش!

 

پ‌ن: دلتنگی می‌کنم

خمیازه می‌کشی!!

این یعنی، تو هم دلتنگی اما " دلتنگ ِ خواب!! "

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ن ا ز ن ی ن | 

 

 

لبخند می‌زدی با آن بغض

می‌گریستم با آن لبخند

می‌رفتی

می‌مُردم

گم شدیم یا پیدا!؟

 

پ‌ن۱: کاش آغوش می‌گرفتی مرا آن دم آخر!

پ‌ن۲: تکلیف‌مان را روشن کن با فصل‌هایت، خدا!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ن ا ز ن ی ن | 

 

 

دورترها

در خیال هم‌آغوش بودیم

حال فرصتی نیست برای خیال!

گرمای دستان‌ام دستان‌ات است!

 

پ‌ن: هی مرد ِ‌من! تبریک! گویی رسمی شدی در زندگی‌ام!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ن ا ز ن ی ن | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
درباره وبلاگ
مکرر
دیروز می‌آید
امروز می‌آید
فردا می‌آید
و من
میان پایان و آغاز
دستان‌ا‌م را می‌نگرم
لحظه‌ها را مرور می‌کنم
گویی هنوز حرفی میان دستان و نگاهم
برای تولد تقلا می‌کند.
يا ميان سكوت‌های تو!
دل‌ا‌م لمس رؤیا می‌خواهد!

 


POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان