1 فنجان قهوه‌ء تلخ ِ بدون نقش می‌خواهم!

 

پ‌ن: دلتنگ که می‌شوم، هذیان‌هایم زیاد می‌شود!

 

 

مردن را صرف می‌کنم؛

مردم

مردم

و باز...

مردم!

آن‌گاه زنده شدم

شاید!!!

 

 

آسمان نزدیک است و خدا نزدیک‌تر

چرا این‌همه بی‌تابم!؟

 

 

پ‌ن: برهنه بر دیدگان‌ات آمدم

خودم!

 

 

- این‌گونه چشم به‌دوزم به تو و آرزوهایم

خوب است؟

 

تصحیح می‌کنم!

 

- این‌گونه چشم به‌دوزم به تنها آرزویم

خوب است؟

تو را می‌گویم!!!

 

 

پ‌ن1: خشم که بر عشق فرود آید، هیجان زیاد می‌شود!

شاید!

پ‌ن2: هذیان‌هایم زیاد شده است در این حوالی!

 

 

تاس مي‌اندازيم

6 آمد تو بمان

5 تاي ديگر آمد من مي‌مانم!

 

 

پ‌ن: گاهی آدم از حرف مفت خودش خنده‌اش می‌گیرد!

 

 

دم‌به‌دم بيشتر در سايه فرو مي‌روند

دست‌هايم!

گويي جايي گمشان مي‌كنم

جايي ميان دستان‌ات!

  

 

پ.ن: ترس‌ها تب می‌آورند و تب، لرز!