184


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/508.jpg

کاش بدانی
انتهایی نیست
بر هیچ جاده‌ای!

183


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/507.jpg

تو
خداوندگار ِ خورشید ِ لبان ِ من!

پ‌ن: این پله‌های فردا را، دوست می‌دارم تا به‌ انتها.

182


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/506.jpg

کودک‌ام!
دنیا،
بی‌کفش نیز
به زیر ِ پاهای توست!

پ‌ن: میان ِ دو فصل ِ همیشگی ِ این‌جا، گیر افتاده‌ایم!

181


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/09/505.jpg

ترک می‌خورم
می‌شکنم
بزرگ می‌شوم روزی،
می‌دانم!

پ‌ن: خمودی ِ بهار کم بود، پاییز هم اضافه‌شد!

180


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/09/504.jpg

به احترام پاییز
دمی سکوت!

پ‌ن: پاییز این‌جا، بو ندارد، اما به‌تعدادِ تمامی ِ مدادهای‌رنگی دنیا، رنگ دارد!