
آغوشات جای ِ من است
خدای ِ من!
پن: گذشت. اما، نه آرام... نه صبور... تنها قبول!!
+ نوشته شده در سی و یکم خرداد ۱۳۸۷ ساعت توسط نازنین محمودی
|

آغوشات جای ِ من است
خدای ِ من!
پن: گذشت. اما، نه آرام... نه صبور... تنها قبول!!

تا نبودن
فاصله همان، بودن است!!
پن۱: + " درس، درس، درس .... "
: " گور ِ پدر درس!! من تنات را می خواهم!! "
پن۲: دلدرد دارم و هذیان میگویم، فقط همین!!
پن۳: عکس بیربط است. میدانم!!

من به فردا میاندیشم
به دورتر رسیدن!!
پن: کاش این امتحان نیز بگذرد!!
آرام... صبور... قبول!!

- " خوب ترجمه میکنی دستنوشتهها را!"
: " دستها را چطور!؟"
پن: گذشته قصه است
آینده راز
اما هر دم هدیه!
Vergangenheit ist geschichte,
Zukuntf ist Geheimnis,
Aber jeder Augenblick ist ein Geschenk

دلام لحظهشماری میکند برای گرمایِ لبانات
و شاید
آن حلقه دوم!!
پن: در هپروت بودن هم، عالمی دارد
تنها کاش، فرصتی بود برای رویاپردازی!!