
دمی تنها مرا بشنو
صدایت میکند او
من.
نگاهمان به دستان ِ سبز توست
خدای ِ من!
خدای ِ ما!
پن: دعا لطفا"!

دمی تنها مرا بشنو
صدایت میکند او
من.
نگاهمان به دستان ِ سبز توست
خدای ِ من!
خدای ِ ما!
پن: دعا لطفا"!

آرام می گویم؛
به اندازهء وسعت آغوشات
دوستات دارم!
پن۱: دیروز همه تبریک میگفتند! شاید خبری بود!
پن۲: مزه استقلال زیر دندانام آماده!
پن۳: کاش سلامت باشد فردا، مادر!
پن۴: آقای "برتولت برشت" گفته است:
غم ِ من، غم تو
اگر تو یک شادی با خود نداشتی
من خود هیچ نداشتم!
هم عقیده ام با او، عجیب متین گفته است!

گاه نمیدانم شادیام از برای چیست
شاید داشتنات!
پن1: دلتنگات هستم، عجیب!
پن2: بهار بجنب! برای آمدنات بیتابم!
پن3: ....... تو بنویس!
برای تو

های سایهء من
شاد باش!
تنها نمیگذارمات هیچگاه!
پ ن1: وقتی بیحوصلهام چرا بهتر یاد میگیرم؟
پ ن2: چای بابونههایت را دوست ندارم، مینوشم به یادت. همین!
پ ن3: بخیر بگذرد این روی سگ ِ من، باز!

چه دور میشوی گاهی
خیال ِکودکیام!
پن1: کاش زودتر خورشید را ببینم!
پن2: اعتماد بنفس ام صفر می شود،
وقتی می گویند برای رسیدن به تو باید آزمون بدهم!
پن3: خوب است تو هستی، یادم بدهی!!
پن4: برای دخترکی!
میخواهم بهرقصام
چایام را هورت بکشم
با اولین پسری که دیدم، دوست بشوم!
تمام فحشهایی را که شنیدهام، به تصویر آینه بدهم!
به ترک دیوار هم بخندم؛
خوب...
حرفی هست؟!

مات که میشوم
دنیا هم لبخند بزند
من سکوت میکنم!
پن1: نمیتوانم خروجیهای شادیام را پیدا کنم!
پن2: من که بالا نمی روم از سرو کولات، تو برو!