
دورترها
در خیال همآغوش بودیم
حال فرصتی نیست برای خیال!
گرمای دستانام دستانات است!
پن: هی مرد ِمن! تبریک! گویی رسمی شدی در زندگیام!
+ نوشته شده در بیست و نهم فروردین ۱۳۸۷ ساعت توسط نازنین محمودی
|

دورترها
در خیال همآغوش بودیم
حال فرصتی نیست برای خیال!
گرمای دستانام دستانات است!
پن: هی مرد ِمن! تبریک! گویی رسمی شدی در زندگیام!

هی زمان!
آنهنگام که در آغوشاش جای گرفتم
بایست!
فردا!

دلام رقص نمیخواهد
هی دنیا!
سازت را میشکنم اینبار!
پن۱: بهار مبارک!
پن۲: حالام بههم میخورد از تبعیضهایت! میگویند:" خدایی هم هست!"
من میگویم :" هی تو! تصویرت را پوشالی کردهای برایم! چه خدایی باشد چه نه!"
پن۳: اینروزها اعصابام ترک برداشته! حواستان باشد، هر که بشکندش حذفاش میکنم!
پن۴: " پن۲ " و " پن۳ " مخاطب خاص دارد انگار!