غرق در آرامشی

می‌دانم!!

 

پ‌ن۱: و من نیز!!

پ‌ن۲: اگر فرض را بر دروغ بودن ِ آرامش نگذاریم!!

 

 

تولد

همان لبخند ِخداست!!

 

پ‌ن: مرد ِمن! لمس بودن‌ات مبارک!!

 

 

گویی جایی میان ِ کابوس گم شده‌ام

میان ِ خودم!!

 

پ‌ن: روزمرگی‌، عجیب رؤیا را می‌پوساند!!

 

 

فارغ از رؤیای آغوش‌ام

باش

فارغ از گرمای بدن‌ات

هستم!

 

پ‌ن: جدای از بالا، آغوش‌ات را می‌خواهم!!

 

 

دل‌ام می‌خواهد بخوابم

و شاید...

آسوده بمیرم!

 

پ‌ن: گویند: "روح‌تان شاد" ؛ ‌گویم: " حلول ِ روحتان مبارک و شاد!"

 

 

نگویید زمانه عوض شده است

به یاد داشته باشید سومین انسان

چهارمی را کشت!

 

پ‌ن۱: بالا با دخل و تصرف، یادداشتی از حس یازدهم است!

پ‌ن۲: از نو دعا نیاز دارد مادری!

 

 

نفسی آسوده می‌خواهم

و صبور!

 

پ‌ن: کمی هل‌ام بده! رخوت ِ بهار خسته‌ام کرده است!

 

 

من خواب‌ام!

اگر کاری داری به رؤیایم سرک بکش!

 

پ‌ن: دلتنگی می‌کنم

خمیازه می‌کشی!!

این یعنی، تو هم دلتنگی اما " دلتنگ ِ خواب!! "

 

 

لبخند می‌زدی با آن بغض

می‌گریستم با آن لبخند

می‌رفتی

می‌مُردم

گم شدیم یا پیدا!؟

 

پ‌ن۱: کاش آغوش می‌گرفتی مرا آن دم آخر!

پ‌ن۲: تکلیف‌مان را روشن کن با فصل‌هایت، خدا!!