190



هرقدر بیشتر

افکار ِ فمینیستی را غرغره میکنم

سرخترین لباس ِخوابها را

از برای ِ اندامام میپسندند.


189


پرواز را که میاندیشم

هستی میشود سر تا پای

آغوش.

 

پ‌ن:از نو که می‌آیی، گمان می‌کنی هیچ‌کس برای ِخوشامدگویی نمی‌آید،اما..

این لبخند ِ از سر ِ خوشنودی، از لب‌هایم کنار نمی‌رود حالا.


188



از دنیا که دلزده شوی

شاعر میشوی از نو.



187


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/11/516.jpg

نه در پی ِ رنگ
که رؤیا
مرا بس.

پ‌ن: امروز، روز ِ من است، روز ِ تو!

186


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/11/514.jpg

دو سال
نه یک‌عمر
که تنها، دمی آرامش.

پ‌ن: امروز، مقدس‌ترین روز برایِ من و تو.

185


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/509.jpg

بی‌حرف ِ پیش
زندگی...!

پ‌ن: نقطه‌چین بر عُهدهء خودتان.

184


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/508.jpg

کاش بدانی
انتهایی نیست
بر هیچ جاده‌ای!

183


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/507.jpg

تو
خداوندگار ِ خورشید ِ لبان ِ من!

پ‌ن: این پله‌های فردا را، دوست می‌دارم تا به‌ انتها.

182


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/506.jpg

کودک‌ام!
دنیا،
بی‌کفش نیز
به زیر ِ پاهای توست!

پ‌ن: میان ِ دو فصل ِ همیشگی ِ این‌جا، گیر افتاده‌ایم!

181


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/09/505.jpg

ترک می‌خورم
می‌شکنم
بزرگ می‌شوم روزی،
می‌دانم!

پ‌ن: خمودی ِ بهار کم بود، پاییز هم اضافه‌شد!

180


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/09/504.jpg

به احترام پاییز
دمی سکوت!

پ‌ن: پاییز این‌جا، بو ندارد، اما به‌تعدادِ تمامی ِ مدادهای‌رنگی دنیا، رنگ دارد!

179


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/09/503.jpg

عشق از چهره برگیرم
عریانی‌ام فریاد ‌کند.

پ‌ن: پاییز هنوز نیامده، سرما‌خوردگی‌هایش آمد!

178


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/09/502.jpg

پشت باید کرد گاه
به رؤیاهای کودکی.

پ‌ن: این‌روزها به ‌این می‌اندیشم که:
" سی‌لاکس هم، نمی‌تواند کاری برای یبوست ِ شعری ِ من کند!"

177


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/08/501.jpg

با نقش ِ بال
نه پرواز توان کرد
نه خیال!
با رؤیایش چرا!

پ‌ن: این بوی ِ پاییز، مجنون نکند ما را، یعنی بی‌عاریم!

176


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/08/500.jpg
تعارف مکن فرشته کوچک!
که نمی‌چسبد هیچ سیبی به من
از آن‌زمان
که وسوسه‌اش ما را راند!

پ‌ن: یاد که خالی می‌شود از خاطرات، می‌توان با خیالی آسوده، زندگی را فهمید!

175


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/08/327.jpg

تمامی رنگ‌های ِ دنیا
گم در لبخندت.

پ‌ن: کاش زودتر دانسته‌بودم، دلتنگ ِ نوشتن شدن، این‌همه زیباست!

174


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/08/470.jpg

من
راه‌بلد ِ سردرگُمی‌های سردرگُم!

پ‌ن1: گاه خود را گم می‌کنم، گاه من‌را!
پ‌ن2: طبع ِ شعرم، ماسیده‌است!

173

 

http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/08/468.jpg

شادی‌ام نه از حضورت
که عاشق بودن است!

پ‌ن1: حضور ِ این‌همه خوشبختی، می‌ترساند مرا!
پ‌ن2: تو را حتی، با فرزندمان نخواهم تقسیم کرد!

172


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/08/469.jpg

زن بودن
به وسعت ِ دستان‌ات
زیباست!

پ‌ن1: ده‌ام آبان‌ماه و شاید سیزده‌ام آبان‌ماه، روز ِ ما!
پ‌ن2: دیگر نه سبز، که مردم معنا دارند!

171

 

http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/08/467.jpg

سجده باید
بر حضور سایه‌ات!

پ‌ن1: رنگ‌ها را گم کرده‌ام میان پاییز و زمستان!
پ‌ن2: عجیب دلهره دارند، این شب‌ها!

170

 

http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/08/466.jpg

می‌رقصم
نه به ساز روزگار
که با رویای خود!

پ‌ن1: نبودن گاهی باید!
پ‌ن2: که هیچ سِحری، شعر نمی شود!

169


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/465.jpg 

نور می‌پویم
تا من!

پ‌ن١: روزگارم کمی تا قسمتی دلتنگی و ابری!
پ‌ن٢: تو باشی سخت هم آسان گذرد!

168


  http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/464.jpg

چمدان‌ام
پر ز ِ خالی ِ من
پر ز ِ خاطرات!

پ‌ن1: چه سخت می‌گذرد این روزها، و چه سخت‌تر فردا!
پ‌ن2: فردا طلوع آفتاب از سرزمینی دیگر!

167


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/463.jpg  

چمدان‌ام
لبخند می‌زند
میان ِ امروز و فردا!

پ‌ن: نگاه‌ام این‌روزها مکث دارد به‌روی خیابان‌های تهران!

166

http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/462.jpg

ترک می‌خورم
می‌میرم،
جان می‌گیرم
در هیبت ِ تمامی ِ‌ زندگان!

پ‌ن1: نقدهایت را دوست می‌دارم؛ همتای ِ ستایش‌ها!
پ‌ن2: دغدغه این روزهایم خداست!

165


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/459.jpg  

حباب می‌شوم
به‌هوای ِ خیال!

پ‌ن1: می‌اندیشم؛ "اگر همه‌مان را قتل‌عام کنید، شاید آسوده شوید!!"
پ‌ن2: مرگ! چادرت را چه استوار، بر سر ِ وطن کشیده‌ای!

164


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/455.jpg  

آغوش‌ات
امن ِ من؛
فراسوی حضور!

پ‌ن1: گاهی باید تنها ذکر گفت!
پ‌ن2: می‌توانید کتاب‌ام را، با عنوان ِ
" دلم گواهی باران می دهد، به ابرها نگویید!"
انتشارات: " آوای کلار"
از فروشگاه‌های زیر تهیه فرمایید:
1- فروشگاه بیدگل- مقابل دانشگاه‌تهران- بین فخررازی و 12 فروردین- کنار پاساژ فروزنده- تلفن:66463545
2- فروشگاه علمی‌و فرهنگی- مقابل دانشگاه‌تهران- تلفن: 6646188-66400786
3- خانه‌شاعران ایران- مقابل دانشگاه‌تهران- بین فخررازی و 12 فروردین- پاساژ فروزنده- طبقه زیر هم‌کف- تلفن: 66970131

163


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/458.jpg  

من شاعر ِ التهاب،
شاعر ِ برهنگی ِ آغوش‌
لبخند بزن بیتابی ِ‌شعرهایم را!

پ‌ن1: تو را در پس خود خواهم یافت؛ خدای ِ من!
پ‌ن2: کاش راز حکمت‌ات را می‌دانستم!

162


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/451.jpg  

رنگ می‌خواهم
نه بر صورت
که بر فردا!

پ‌ن1: دیروز هم گذشت! از فردا چه؟
پ‌ن2: این حباب‌های ذهنی گویی تمامی ندارند!

161


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/450.jpg  

من میان تمامی لحظه‌ها
به هوای زن‌بودن
لبخند زدم به دستان ِ هر جایی‌ات
و تو لبخند زدی
به برجستگی ِ تمامی ِ سینه‌هایی که
از برای آنی
نه شاید تو را بس!
اشتباه نه از من
که گویی
باکرگی ِ دستان‌ام
سجده برد بر عشق؛
و اشتباه نه از تو
که گویی
شهوت را به هوای عشق
بر روح‌ات دمیده‌اند!
من از میان ِ تمامی ِ مکث‌هایت
انزجار ِ انسانی را نظاره کردم
که محبوس ایستاده است
میان ِ خود ِ بی من‌اش!
هیچ آینه‌ای قسم یاد نمی‌کند بر سادگی ِ نگاه‌ات
و هیچ دریایی تیرگی نمی‌شوید
از سکوت‌ات!
و من هنوز
لبخند می‌زنم به دستان ِ هر جایی‌ات
نه به هوای زن بودن
که به هوای حقارت ِ رؤیاهایت!

پ‌ن1: دست‌شان درد نکند با این تعطیلاتِ اجباری!!
پ‌ن2: گوش‌هایمان دراز است که ما را همان که هستند می‌پندارند!؟