190

هرقدر بیشتر
افکار ِ فمینیستی را غرغره میکنم
سرخترین لباس ِخوابها را
از برای ِ اندامام میپسندند.

هرقدر بیشتر
افکار ِ فمینیستی را غرغره میکنم
سرخترین لباس ِخوابها را
از برای ِ اندامام میپسندند.

پرواز را که میاندیشم
هستی میشود سر تا پای
آغوش.
پن:از نو که میآیی، گمان میکنی هیچکس برای ِخوشامدگویی نمیآید،اما..
این لبخند ِ از سر ِ خوشنودی، از لبهایم کنار نمیرود حالا.از دنیا که دلزده شوی
شاعر میشوی از نو.

نه در پی ِ رنگ
که رؤیا
مرا بس.
پن: امروز، روز ِ من است، روز ِ تو!

دو سال
نه یکعمر
که تنها، دمی آرامش.
پن: امروز، مقدسترین روز برایِ من و تو.

بیحرف ِ پیش
زندگی...!
پن: نقطهچین بر عُهدهء خودتان.

کاش بدانی
انتهایی نیست
بر هیچ جادهای!

تو
خداوندگار ِ خورشید ِ لبان ِ من!
پن: این پلههای فردا را، دوست میدارم تا به انتها.

کودکام!
دنیا،
بیکفش نیز
به زیر ِ پاهای توست!
پن: میان ِ دو فصل ِ همیشگی ِ اینجا، گیر افتادهایم!


به احترام پاییز
دمی سکوت!
پن: پاییز اینجا، بو ندارد، اما بهتعدادِ تمامی ِ مدادهایرنگی دنیا، رنگ دارد!

عشق از چهره برگیرم
عریانیام فریاد کند.
پن: پاییز هنوز نیامده، سرماخوردگیهایش آمد!

پشت باید کرد گاه
به رؤیاهای کودکی.
پن: اینروزها به این میاندیشم که:
" سیلاکس هم، نمیتواند کاری برای یبوست ِ شعری ِ من کند!"

با نقش ِ بال
نه پرواز توان کرد
نه خیال!
با رؤیایش چرا!
پن: این بوی ِ پاییز، مجنون نکند ما را، یعنی بیعاریم!







نور میپویم
تا من!
پن١: روزگارم کمی تا قسمتی دلتنگی و ابری!
پن٢: تو باشی سخت هم آسان گذرد!

چمدانام
پر ز ِ خالی ِ من
پر ز ِ خاطرات!
پن1: چه سخت میگذرد این روزها، و چه سختتر فردا!
پن2: فردا طلوع آفتاب از سرزمینی دیگر!
چمدانام
لبخند میزند
میان ِ امروز و فردا!
پن: نگاهام اینروزها مکث دارد بهروی خیابانهای تهران!
ترک میخورم
میمیرم،
جان میگیرم
در هیبت ِ تمامی ِ زندگان!
پن1: نقدهایت را دوست میدارم؛ همتای ِ ستایشها!
پن2: دغدغه این روزهایم خداست!
حباب میشوم
بههوای ِ خیال!
پن1: میاندیشم؛ "اگر همهمان را قتلعام کنید، شاید آسوده شوید!!"
پن2: مرگ! چادرت را چه استوار، بر سر ِ وطن کشیدهای!
آغوشات
امن ِ من؛
فراسوی حضور!
پن1: گاهی باید تنها ذکر گفت!
پن2: میتوانید کتابام را، با عنوان ِ
" دلم گواهی باران می دهد، به ابرها نگویید!"
انتشارات: " آوای کلار"
از فروشگاههای زیر تهیه فرمایید:
1- فروشگاه بیدگل- مقابل دانشگاهتهران- بین فخررازی و 12 فروردین- کنار پاساژ فروزنده- تلفن:66463545
2- فروشگاه علمیو فرهنگی- مقابل دانشگاهتهران- تلفن: 6646188-66400786
3- خانهشاعران ایران- مقابل دانشگاهتهران- بین فخررازی و 12 فروردین- پاساژ فروزنده- طبقه زیر همکف- تلفن: 66970131
من شاعر ِ التهاب،
شاعر ِ برهنگی ِ آغوش
لبخند بزن بیتابی ِشعرهایم را!
پن1: تو را در پس خود خواهم یافت؛ خدای ِ من!
پن2: کاش راز حکمتات را میدانستم!
رنگ میخواهم
نه بر صورت
که بر فردا!
پن1: دیروز هم گذشت! از فردا چه؟
پن2: این حبابهای ذهنی گویی تمامی ندارند!
من میان تمامی لحظهها
به هوای زنبودن
لبخند زدم به دستان ِ هر جاییات
و تو لبخند زدی
به برجستگی ِ تمامی ِ سینههایی که
از برای آنی
نه شاید تو را بس!
اشتباه نه از من
که گویی
باکرگی ِ دستانام
سجده برد بر عشق؛
و اشتباه نه از تو
که گویی
شهوت را به هوای عشق
بر روحات دمیدهاند!
من از میان ِ تمامی ِ مکثهایت
انزجار ِ انسانی را نظاره کردم
که محبوس ایستاده است
میان ِ خود ِ بی مناش!
هیچ آینهای قسم یاد نمیکند بر سادگی ِ نگاهات
و هیچ دریایی تیرگی نمیشوید
از سکوتات!
و من هنوز
لبخند میزنم به دستان ِ هر جاییات
نه به هوای زن بودن
که به هوای حقارت ِ رؤیاهایت!
پن1: دستشان درد نکند با این تعطیلاتِ اجباری!!
پن2: گوشهایمان دراز است که ما را همان که هستند میپندارند!؟