130

 

بازی می‌کنم
به خیال ِ پاره‌کردن ِ بندها
تو برقصان!!

پ‌ن: چیزی در توست که تنها در توست؛ خود ِ تو!

129

 

حجم ِ سپید ِ رؤیا
جایی میان ِ من و تو 
لبخند می‌زند!

پ‌ن1: باورش سخت است، زمانی تا بهار نمانده است!
پ‌ن2: از چهاردهم تا بیست‌و نهم را تبریک می‌گویند و من هر روز را!!

128

 

پرواز نهایت ِ من!
دستان‌ام را که بگشایم
آسمان
من می‌شود!

پ‌ن1: تجربه‌های تازه، همیشه مرا به یاد ِ بهار می‌اندازد!!
پ‌ن2: پاهام قوی شدن از بس که روی ِ خودشون وایسادن!!
پ‌ن3: زمان ِ غربال‌ کردن رسیده‌ است گویی!!
پ‌ن4: دیروز را دوست می‌داشتم!

127

 

ایمان‌ام به رؤیاهایم آن است
که تو گویی به دستان ِ آفتاب!

پ‌ن1: بعد از شش‌ماه و کلاسی که همه بهترین‌ها هستند؛ امروز تمامی ِ حس‌های بد را تجربه کردم!
پ‌ن2: کاش آنچه در انتظارش هستم زود بیاید!!
پ‌ن3: این‌روزها تهوع، دست از سر افکارم بر نمی‌دارد!

126

 

چشم، هم بگذارم
باز دست‌ات را می‌خوانم
روزگار!

پ‌ن1: لبخند که می‌زنی، آسمان را می‌سپاری به دستان‌ام!
پ‌ن۲: این‌روزها عجیب دل‌ام هوای ِ کدبانو شدن را کرده‌است!
پ‌ن۳: قهقهه‌هایت نیز!!

125

 

دلهره می‌آورد
شریک شدن در بازی ِحوا!!

پ‌ن1: یادش عطر یاس می‌دهد، سفره زندگی‌مان!
پ‌ن2: افکارم در حال پوست‌اندازی ‌ست!

124

 

هی روزگار!
چشم دوخته‌ام به بازی‌ات
مات!
چشم دوخته‌ای به بازی‌ام
حیران!!

پ‌ن1: نه هول، نه پس ِ‌گردنی؛ کمی منطق کارساز بود!!
پ‌ن2:  +:" معده درد با اعصاب ارتباط ِ مستقیم دارد یا نوع ِ تغذیه؟!"
             -:" با زخم ِ معده!!"
پ‌ن3: گمان کنم ناف ِ من را در آژانس ِ هواپیمایی انداخته باشند!!