
پیدا شدن بهانه است برای
بیشتر گم شدن!
پن: عجیب بیتاب یادگیریام!!

پیدا شدن بهانه است برای
بیشتر گم شدن!
پن: عجیب بیتاب یادگیریام!!

دستانات
چارهساز ِ تـَرکهای جسمام
و بیشتر روح!
پن۱: خوابآلود که میشوم همه چیز تغییر میکند! مثل ِ همان جریان ِ " مار"، که ماندهام چه بوده است!!
پن۲: عجیب شرمزدهام!!

+ :" اگر بهت بگم سرطان دارم چی میشه؟"
- :" امیدوارم سرطان ِسینه نداشته باشی!!"
پن: "پزشکام گفت:" باید آرامش داشتهباشی، تا کار به جاهای باریک نکشد!"
قابل توجه تو، عزیزم!!

جاده اشاره کند
آغازی دوباره است!
پن۱: گاه میاندیشم، کمتر از همه درکام میکنی!
پن۲: برنامهریزیهای یک طرفهات حالام را ب ه م میزند!!
پن۳: چند روزی بود "پن۱" و " پن۲" روی دلام سنگینی می کرد!!

تنشویه میخواهم
از سردرگمی
از فردا!!
پن۱: دلام تو دهنی می خواهد!!
پن۲: گاهی یا باید خفه شوی یا خفه کنی!!

دیروز خورشید طلوع کرد
از برای
من و تو
سالی قبل!!
پن۱: از در و دیوار میبارد، باز از نو ... " شکر"!!
پن۲: بوسه!!
پن۳: بودن یا نبودن! توفیری ندارد گویی!!

نگاهام نکنید
من رؤیایتان را گم نکردهام!!
پن: گاهی میتوان بیشتر از سگ هم، ترسید!!

- " یک ساله شد آمدنام! "
+ " ماندنات قرار است چند ساله شود؟!"
پن: گاهی اوقات حرفی برای گفتن نمیماند!
بیتاب که میشوی
گمان میکنم
جایی میان ِ بغض
دستانات را آشنا یافتم
گمان میکنم سایهات هست تا همیشه بر سرم
و رویاهایت بر رویاهایم
ودلات بی نگاه
بر لبخندم.
بیتاب که میشوی
گمان میکنم
شمعدانیها بوسه میزنند به آب ِ حوض
و ماهیها میچرخند
میرقصند
و میدانند دلی بیتاب است
مادر مینشیند روی ایوان و یاسین میخواند
و پروانهها فوت میکنند به دستانات
به دستانام
آنوقت است که میدانند
کسی
جایی
دارد اطلسیها را آب میدهد به هوای عطر ِ باد
به هوای رقص ِ ماهیها
به هوای یاسینی که میخواند مادر
و به هوای تمامی ِ صداهایی که میپیچند میان ِ رؤیا
یاس میبارد از آسمان
و گیسوانام میپیچند بر هم
میپیچد در هم
لبخند میزنی
و من نیز
آغوش میگشایی
و من نیز
و مادر از نو یاسین میخواند.
کاش بیتاب شوی!
پن۱: تنوع گاهی لازم است!
پن۲: مادر... نبودن ات می ترساند مرا!!
برهنه شدن میخواهم
نه میان بازوانات
بازوانام
میان کلامات
کلامام!
پن۱ : سردردها تمامی ندارد گویی!!
پن۲ : و این بازیها!