160
بیتابیام نه گرما
نه بیرنگی
که گویی رد ِ حضورت کمرنگ!
پن1: " خداجان! میشه یهکم دست بجنبونی توی براوردن ِ حاجتهام؟!"
پن2: مادربزرگ! دومین سالگرد ِماندگاریات مبارک!
بیتابیام نه گرما
نه بیرنگی
که گویی رد ِ حضورت کمرنگ!
پن1: " خداجان! میشه یهکم دست بجنبونی توی براوردن ِ حاجتهام؟!"
پن2: مادربزرگ! دومین سالگرد ِماندگاریات مبارک!
نقاب بگذارم
باز همان بینقاب!
پن1: کاش وجدانشان هنوز زنده بود!
پن2: آستانهء تحملام سیر ِ نزولی دارد! کاش منفی نشود!
پن3: دستانات را بیتابام!
پس ماندگی ِ ذهن
کراهت ِ اندیشه،
دو روی سکه!
پن1: کاش ابتدای ِ انتهایش آشکار بود!
پن2: " خدا را شکر، حداقل فهمیدیم یک عمر با چه کسانی همکاسه بودیم!"
پن3: اینروزها، با خود ِ بی منات، چگونه سر میکنی؟
سکوت باید کرد؛
نه ترس،
به احترام ِ تنهای ِ بیجان!
پن: " ... !!"
گیرم
کور
کر
و لالِمان کردید؛
با رؤیاهامان چه میکنید؟
پن1: خواهرکام! آسوده پرواز کن،
تمام ِ دخترکان ِ این خاک، میخواهند "ندا" نامیدهشوند!
پن2: "میشه تویی که دلات بههوای ِ اون مردکی که اون خانوم روش ا.فتا.ده بود و چار تا لگد بهش زدن و تلویزیون هی نشون داد، سوخت؛
خ.ف.ه شی!؟"
پن3: اینروزها عجیب فیلم ِ ماتریکس برایم تکرار میشود! واقعیت نه آنچه بود؛ نه آنچه هست!!

خون باید گریست
به هوای آزادی!
پن1: اینروزها حتی آب هم، طعم ِ خون میدهد!
پن2: " هر چی دو دو تا چار تا میکنم،
میبینم، یه مشت از خاکِ اینجا که به من میرسه؛ نه!؟"
رد خون ِ برادرها و خواهرهایم
بر تن ِ من؛
جشن ِ روز ام
با خون یا کتک!؟
پن1: "باور اینکه هموطن هستیم، خیلی سخته!؟"
پن2: این گوشهای مخملی را که از جمعه یدک میکشم دوست ندارم!!
پن3: وطنام! شرمسارم!!
دردانهام!
از برایات
آسمانی بیدروغ خواستم،
آسمان را به اسارت بردند!
طفلکام!
آسمانات، نه پر دروغ
که پر ستاره!
قسم به خندههایت!
به پرواز!
پن1: اینروزها کشور عجیب دلهره دارد!
پن2: قلمام سرکش شده است!
برچسبها را از چهرهء برنامهها باید کَند!
پن1: باید بر فرهنگ ِ دهخدا افزود:" مناظره : گیس و گیس کِشی!!"
پن2: زیر سؤال بردن ِ نظام، نه نشان ِ شجاعت که شاید ... !!
پن3: این پست را بگذارید به حساب ِ موج گرفتگی ِ انتخابات!
کودکام!
تو نه حاصل آن سیب
که
خود ِعشق هستی!
پن1: پستهای این روزها نه رمزی دارند و نه جای ِتبریکی!
پن2: سیب ِسرخ حوا هم تشکری مخصوص دارد، به هوای این همه سال، قابل ِ بحثبودن!
پن3: سه کاندید به یک کاندید؛ نشان ِ وضعیت ِگل و بلبل ِکشور است!نه!؟
رد ِ هر انگشتات
هزار دست میشود
بر اندامام!
پن1: شاید باید میبودی... باشی، به هر صورت!
پن2: "خوشحالام که این وروجک، لنگهء خودته!"
رج میزنم
من ِ بی تو را
لبخند میزنی
خود ِ بی منات را!
پن1: - " از عوارض ِدارویی که مصرفکردم، افسردگی ِ بلند مدته!!"
+ : آدمهای متأهل هم، مگه افسرده میشن؟!"
پن2: خودم هستم و خودم و باز از نو خودم!
پن3: سرعت ِ اینترنت و بازیهای بلاگفا، اعصاب نمیگذارد!!
میهراسم
میان ِ دستانام
از خود!
پن1: این خوابهای بهاری، تمامی ندارد گویی!
پن2: جای ِمن در خانه خالی ست و جای تو، اینجا!
پن3: نه از سیاست خوشام میآید و نه در پی ِ تبلیغ هستم، تنها...
روسری ِ سبز، عجیب به من میآید!


گویی
زمين نيست
آسمان نيست
ماه نيست
خورشيد هم نيست
نه تو هستي
نه من!
تنها سكوت هست
و عطشِ باران
حسرت و جاده
چشمان ِ منتظر
و اين همه مسافر.
دستها در هوا واماندهاند.
آخ نورا!
ميترسم؛
از اينهمه نبودن
اينهمه تاريكي!
از اينكه دستهايم وابمانند.
كاش اينها خواب باشد.
چشم كه بگشايم،
هم تو باشي، هم من!
كاش... !
از کتاب: " دلام گواهی ِ باران میدهد، به ابرها نگویید!"
پن1: این روزها زنبودن را با تمامی ِ وجود تجربه میکنم!
پن2: به مجرد ِ پخش ِ کتاب در کتابفروشیها، شما را در جریان قرار میدهم!

کودکام!
راه ِ نیامده را
باز میگردانم تو را!
پن1: بودنات مبارک مرد ِ من!
پن2: " این درهایی که خدا قولِش رو داده بود بهجای چارطاق، از چارچوب کنده شد!!"

دلام گواهی ِ باران میدهد
به ابرها نگویید!
پن1: با تأخیر ِ سهساله به نمایشگاه رسید!!
پن2: نازنین ِ سه سال ِ پیش، از نازنین ِ این روزها چه دور است!!


های وابستگیهای تن
آلودگی بس؛
رؤیاهایم
آسایش میطلبند دمی!!
پن1: این روزها خوبام، اگر خود بگذارم!!
پن2: " خدا قول داده اینهفته، دَرهای رحمتاش رو چارطاق برام باز کنه!!"
پن3: زنبودن را دوست میدارم با دستهایت!

کودکیهایم..!؟
پَر!!
فروختَمِشان به پاهایم!!
پن1: حوصله سیری چند!؟
پن2: ...!!!؟

من گمان میکنم،
جایی
کلامی جا ماندهاست میان ِ لبخندهامان
که اینهمه سایه میافتد میان ِ بودن ِمن و نبودن ِتو،
که اینهمه دستانمان باور نمیکنند آفتاب را
که گل نمیدهد درخت ِ یاس ِ کنج حیاط
که تو فردا میشوی
من امروز و دیروز را میبافم بههم
که صداها بیصدا میشوند
نگاهها خیره میمانند
که هیچ نمیگذرد
هیچ نمیآید
من گمان میکنم
ما جا ماندهایم میان ِ کلام!
پن1: ششماه از نو تکرار می شود!!
پن2: کاش پیشام که بودی، پسگردنی رو زدهبودی که حالا، خواب ِ بهار از سرم پریده باشه!!

رنگ نمیباختیم
کودکیهامان هیچ،
بکر و سایه وار!
پن1: روزگار!؟ میشه خفه بشی و دهن کجی نکنی؟
پن2: شاید عکس بیربط باشد؛ اما تنها شاید!!

رها میشوم روزی
در آغوشات،
آسمان!!
پن1: خوابهای نیمروزی ِ بهار، عجیب میچسبد؛ اگر بشود خوابید!!
پن2: خدا جان!؟ میشود دستی برایم تکاندهی!؟

پشت مینشینم به نگاه ِ خیرهات، روزگار!
نه ساز تو
رقص ِ من؛
نه ساز ِ من
رقص ِ تو!
پن1: این روزها دستهایت را میبخشی، چه بی دریغ!
پن2: حکایت ِ این روزهایمان، شده است حکایت ِ آفتابه و دریا!
پن3: بیست و هفت سالگی هم رفت، بیاجازهء من!!

ماهیگلی ِ هفتسین!
نکند رنگ ببازی
به سردی دستانام!
پن1: سال ِگذشته، گقته بودم!
پن2: گاه باید سکوت کرد به احترام ِ سکوت!
پن3: هی بهار! عطرت گم است؛ چون خودت!

بیداری را خواب میبینم
بههوای آن دم
رؤیا شدن!!
پن1: خواب ماندهام میان ِ زن شدن!
پن2: " خدا جون! میشه روزها رو، دو تا یکی بگذرونی!؟"
پن3: پنجام فروردین را مرور میکنم سرشار!

همه ساکت!
زمستان،
آخرین روزهای بارداریاش را
میاندیشد!
پن1: ماندهام، من در حباب ِ افکارم معلقام یا حباب ِ افکارم در من!
پن2: عطر ِ تلخ، گنگام میکند، چون سکوت ِ تلخ ِ تو، گاهی!

خدا!؟
مرا ممنوعالتصویر کردهای
یا رؤیاهایم را؟
پن1: کلافهام! هُل دادن هم، چیزی را تغییر نمیدهد!!
پن2: چه ساده و بیهیجان، چهار ماه گذشت!!
پن3: دلام تفأل میخواهد!

بتراش!
رؤیاهایم در دستانات
به امانت!
پن1: این روزها خوبام، تنها بیتابی ِ چمدانهایم، خُلقام را تنگ میکند!
پن2: گویی تکلیفام با لباسهایم و آب و هوا، روشن نیست!
پن3: دیروز تجربهء بهدور از استرسی بود!!