160


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/346.jpg  

بی‌تابی‌ام نه گرما
نه بی‌رنگی
که گویی رد ِ حضورت کم‌رنگ!

پ‌ن1: " خداجان! می‌شه یه‌کم دست بجنبونی توی براوردن ِ حاجت‌هام؟!"
پ‌ن2: مادربزرگ! دومین سالگرد ِماندگاری‌ات مبارک!

159


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/345.jpg  

نقاب بگذارم
باز همان بی‌نقاب!

پ‌ن1:  کاش وجدانشان هنوز زنده بود!
پ‌ن2: آستانهء تحمل‌ام سیر ِ نزولی دارد! کاش منفی نشود!
پ‌ن3: دستان‌ات را بی‌تاب‌ام!

158


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/449.jpg  

پس ماندگی ِ ذهن
کراهت ِ اندیشه،
دو روی سکه!

پ‌ن1: کاش ابتدای ِ انتهایش آشکار بود!
پ‌ن2: " خدا را شکر، حداقل فهمیدیم یک عمر با چه کسانی هم‌کاسه بودیم!"
پ‌ن3: این‌روزها، با خود ِ بی من‌ات، چگونه سر می‌کنی؟

157


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/348.jpg  

سکوت باید کرد؛
نه ترس،
به احترام ِ تن‌های ِ بی‌جان!

پ‌ن: " ... !!"

156


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/347.jpg  

گیرم
کور
کر
و لالِ‌مان کردید؛
با رؤیاهامان چه می‌کنید؟

پ‌ن1: خواهرک‌ام! آسوده پرواز کن،
تمام‌ ِ دخترکان ِ این خاک، می‌خواهند "ندا" نامیده‌شوند!
پ‌ن2: "می‌شه تویی که دل‌ات به‌هوای ِ اون مردکی که اون خانوم روش ا.فتا.ده بود و چار تا لگد بهش زدن و تلویزیون هی نشون داد، سوخت؛
خ.ف.ه ‌شی!؟"
پ‌ن3: این‌روزها عجیب فیلم ِ ماتریکس برایم تکرار می‌شود! واقعیت نه آنچه بود؛ نه آنچه هست!!

155

 

http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/341.jpg

خون باید گریست
به هوای آزادی!

پ‌ن1: این‌روزها حتی آب هم، طعم ِ خون می‌دهد!
پ‌ن2: " هر چی دو دو تا چار تا می‌کنم،
می‌بینم، یه مشت از خاکِ این‌جا که به من می‌رسه؛ نه!؟"

154

 

http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/320.jpg

رد خون ِ برادرها و خواهرهایم
بر تن ِ من؛
جشن ِ روز  ام
با خون یا کتک!؟

پ‌ن1: "باور اینکه هم‌وطن هستیم، خیلی سخته!؟"
پ‌ن2: این گوش‌های مخملی‌ را که از جمعه یدک می‌کشم دوست ندارم!!
پ‌ن3: وطن‌ام! شرمسارم!!

153


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/340.jpg  

دردانه‌ام!
از برای‌ات
آسمانی بی‌دروغ خواستم،
آسمان را به اسارت بردند!

152


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/339.jpg  

طفلک‌ام!
آسمان‌ات، نه پر دروغ
که پر ستاره!
قسم به خنده‌هایت!
به پرواز!

پ‌ن1: این‌روزها کشور عجیب دلهره دارد!
پ‌ن2: قلم‌ام سرکش شده است!

151


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/337.jpg  

برچسب‌ها را از چهرهء برنامه‌ها باید کَند!

پ‌ن1: باید بر فرهنگ ِ دهخدا افزود:" مناظره : گیس و گیس کِشی!!"
پ‌ن2: زیر سؤال بردن ِ نظام، نه نشان ِ شجاعت که شاید ... !!
پ‌ن3: این پست را بگذارید به حساب ِ موج گرفتگی ِ انتخابات!

150


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/336.jpg  

کودک‌ام!
تو نه حاصل آن سیب
که
خود ِعشق هستی!

پ‌ن1: پست‌های این روزها نه رمزی دارند و نه جای ِتبریکی!
پ‌ن2: سیب ِسرخ حوا هم تشکری مخصوص دارد، به هوای این همه سال، قابل ِ بحث‌بودن!
پ‌ن3: سه کاندید به یک کاندید؛ نشان ِ وضعیت ِگل و بلبل ِکشور است!نه!؟

149


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/326.jpg  

رد ِ هر انگشت‌ات
هزار دست می‌شود
بر اندام‌ام!

پ‌ن1: شاید باید می‌بودی... باشی، به هر صورت!
پ‌ن2: "خوشحال‌ام که این وروجک، لنگهء خودته!"

148


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/135.jpg  

رج می‌زنم
من ِ بی تو را
لبخند می‌زنی
خود ِ بی من‌ات را!

پ‌ن1: - " از عوارض ِدارویی که مصرف‌کردم، افسردگی ِ بلند مدته!!"
+ : آدم‌های متأهل هم، مگه افسرده می‌شن؟!"
پ‌ن2: خودم هستم و خودم و باز از نو خودم!
پ‌ن3: سرعت ِ اینترنت و  بازی‌های بلاگفا، اعصاب نمی‌گذارد!!

147


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/316.jpg  

می‌هراسم
میان ِ دستان‌ام
از خود!

پ‌ن1: این خواب‌های بهاری، تمامی ندارد گویی!
پ‌ن2: جای ِ‌من در خانه خالی ست و جای تو، این‌جا!
پ‌ن3: نه از سیاست خوش‌ام می‌آید و نه در پی ِ تبلیغ‌ هستم، تنها...
روسری ِ سبز، عجیب به من می‌آید!

146


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/328.jpg

گویی
زمين نيست
آسمان نيست
ماه نيست
خورشيد هم نيست
نه تو هستي
نه من!
تنها سكوت هست
و عطشِ باران
حسرت و جاده
چشمان ِ منتظر
و اين همه مسافر.
دست‌ها در هوا وامانده‌اند.
آخ نورا!
مي‌ترسم؛
از اين‌همه نبودن
اين‌همه تاريكي!
از اين‌كه دست‌هايم وابمانند.
كاش اين‌ها خواب باشد.
چشم كه بگشايم،
هم تو باشي، هم من!
كاش... !

            از کتاب: " دل‌ام گواهی ِ باران می‌دهد، به ابرها نگویید!"

پ‌ن1: این روزها زن‌بودن را با تمامی ِ وجود تجربه می‌کنم!
پ‌ن2: به مجرد ِ پخش ِ کتاب در کتاب‌فروشی‌ها، شما را در جریان قرار می‌دهم!

145


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/332.jpg  

کودک‌ام!
راه ِ نیامده را
باز می‌گردانم تو را!

پ‌ن1: بودن‌ات مبارک مرد ِ من!
پ‌ن2: " این درهایی که خدا قولِش رو داده بود به‌جای چارطاق، از چارچوب کنده شد!!"

تولد ٍکاغذی ٍکتاب!


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/331.jpg  

دل‌ام گواهی ِ باران می‌دهد
به ابرها نگویید!

پ‌ن1: با تأخیر ِ سه‌ساله به نمایشگاه رسید!!
پ‌ن2: نازنین ِ سه سال ِ پیش، از نازنین ِ این روزها چه دور است!!

143

 

http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/329.jpg

های وابستگی‌های تن
آلودگی بس؛
رؤیاهایم
آسایش می‌طلبند دمی!!

پ‌ن1: این روزها خوب‌ام، اگر خود بگذارم!!
پ‌ن2: " خدا قول داده این‌هفته، دَرهای رحمت‌اش رو چارطاق برام باز کنه!!"
پ‌ن3: زن‌بودن را دوست می‌دارم با دست‌هایت!

142


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/322.jpg  

کودکی‌هایم..!؟
پَر!!
فروختَمِشان به پاهایم!!

پ‌ن1: حوصله سیری چند!؟
پ‌ن2: ...!!!؟

141


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/327.jpg  

من گمان می‌کنم،
جایی
کلامی جا مانده‌است میان ِ لبخندهامان
که این‌همه سایه می‌افتد میان ِ بودن ِمن و نبودن ِتو،
که این‌همه دستانمان باور نمی‌کنند آفتاب را
که گل نمی‌دهد درخت ِ یاس ِ کنج حیاط
که تو فردا می‌شوی
من امروز و دیروز را می‌بافم به‌هم
که صداها بی‌صدا می‌شوند
نگاه‌ها خیره می‌مانند
که هیچ نمی‌گذرد
هیچ نمی‌آید
من گمان می‌کنم
ما جا مانده‌ایم میان ِ کلام!


پ‌ن1: شش‌ماه از نو تکرار می شود!!
پ‌ن2: کاش پیش‌ام که بودی، پس‌گردنی رو زده‌بودی که حالا، خواب ِ بهار از سرم پریده باشه!!

140


http://www.toranj.de/tel28/wp-content/uploads/2010/10/323.jpg  

رنگ نمی‌باختیم
 کودکی‌هامان هیچ،
بکر و سایه وار!

پ‌ن1: روزگار!؟ میشه خفه بشی و دهن کجی نکنی؟
پ‌ن2: شاید عکس بی‌ربط باشد؛ اما تنها شاید!!

139

 

رها می‌شوم روزی
در آغوش‌ات،
آسمان!!

پ‌ن1: خواب‌های نیم‌روزی ِ بهار، عجیب می‌چسبد؛ اگر بشود خوابید!!
پ‌ن2: خدا جان!؟ می‌شود دستی برایم تکان‌دهی!؟

138

 

گرمای ِ بودن ات،
نه تن
که لبخندت!

پ‌ن1: مورد اول قابل لمس‌تر ست گاهی؛ عکس را می گویم!!
پ‌ن2: " بالاخره پالتوهامون رو در بیاریم یا تنمون کنیم؟! هان بهار؟!"
پ‌ن3: دیگران زیر باران قدم می زنند؛ نوبت به ما که می‌رسد، ﺗٔف هم از آسمان نمی‌آید!!

137

 

پشت می‌نشینم به نگاه ِ خیره‌ات، روزگار!
نه ساز تو
رقص ِ من؛
نه ساز ِ من
رقص ِ تو!

پ‌ن1: این روزها دست‌هایت را می‌بخشی، چه بی دریغ!
پ‌ن2: حکایت ِ این روزهایمان، شده است حکایت ِ آفتابه و دریا!
پ‌ن3: بیست و هفت سالگی هم رفت، بی‌اجازهء من!!

136

 

ماهی‌گلی ِ هفت‌سین!
نکند رنگ ببازی
به سردی دستان‌ام!

پ‌ن1: سال ِگذشته، گقته بودم!
پ‌ن2: گاه باید سکوت کرد به احترام ِ سکوت!
پ‌ن3: هی بهار! عطرت گم ‌است؛ چون خودت!

135

 

بیداری را خواب می‌بینم
به‌هوای آن‌ دم
رؤیا شدن!!

پ‌ن1: خواب مانده‌ام میان ِ زن شدن!
پ‌ن2: " خدا جون! میشه روزها رو، دو تا یکی بگذرونی!؟"
پ‌ن3: پنج‌ام فروردین را مرور می‌کنم سرشار!

134

 

همه ساکت!
زمستان،
آخرین روزهای بارداری‌اش را
می‌اندیشد!

پ‌ن1: مانده‌ام، من در حباب ِ افکارم معلق‌ام یا حباب ِ افکارم در من!
پ‌ن2: عطر ِ تلخ، گنگ‌ام می‌کند، چون سکوت ِ تلخ ِ تو، گاهی!

133

 

خدا!؟
مرا ممنوع‌التصویر کرده‌ای
یا رؤیاهایم را؟

پ‌ن1: کلافه‌ام! هُل دادن هم، چیزی را تغییر نمی‌دهد!!
پ‌ن2: چه ساده و بی‌هیجان، چهار ماه گذشت!!
پ‌ن3: دل‌ام تفأل می‌خواهد!

132

 

بتراش!
رؤیاهایم در دستان‌ات
به امانت!

پ‌ن1: این روزها خوب‌ام، تنها بی‌تابی ِ چمدان‌هایم، خُلق‌ام را تنگ می‌کند!
پ‌ن2: گویی تکلیف‌ام با لباس‌هایم و آب و هوا، روشن نیست!
پ‌ن3: دیروز تجربهء به‌دور از استرسی بود!!

131

 

- : "وسوسهء حوا، سیب بود یا گندم؟"
+ : " حوا بودن‌اش!!"

پ‌ن1: بخور بابونه هم، نمی‌تواند کاری برای رؤیاهای کِدِر کند!!
پ‌ن2: روی تجربهء آشپزی من که نه، اما روی نوشته‌های ِ کتاب ِ آشپزی می‌تونی حساب کنی!!