
میرقصم
میخوانم
خورشید مرا میبیند
میدانم!
پن1: برهنگی میخواهم، در نگاه ات و شاید بیشتر، دستانات!!
پن2: اینهمه انرژی را نمیدانم، کجا پنهان داشتم!!

میرقصم
میخوانم
خورشید مرا میبیند
میدانم!
پن1: برهنگی میخواهم، در نگاه ات و شاید بیشتر، دستانات!!
پن2: اینهمه انرژی را نمیدانم، کجا پنهان داشتم!!

پاهای صبور ِ من
پرواز را بیاموزید!!
پن1: نزدیک میشوی، اینبار برای همیشه گویی!!
پن2: دلام هپروت میخواهد!!
پن3: زیاد لجبازی کنی، میفروشمات کامپیوتر ِ خراب!!

در خواب ابدیت
رؤیای ِ بیداری میبینند
بودن بهانه است!!
پن1: خدا جان! چون همیشه، مدارا کن با ما!!
پن2:کاش تماماش کنی آزارت را! هی سردرد ِچند روزه، با تو ام!!

جایی
خدایی
میخواند
مرا
تو را!
پن1: اینجا همان جاست. سخت نگیرید!!
پن2: اگر قرار است باشی، حالا بهترین زمان است.

به احترام پاییز
دمی سکوت!
پن1:پاییز مبارک!
پن2: سال قبل اینجا؛ امسال آنجا!

رؤیای لباس ِ سپید ِ عروس
خاک نمیگیرد گویی
زندگی دارد؛
نه دخترک؟
پن1: این روزها قند در دلام آب میشود برای داشتناش، برای پوشیدناش!!
پن2: و تو برای خریدناش!!

انتهای رؤیا دمی آسایش
پاها را؛
شاید!!
پن1: جرعهای آب ِخوش خدای من؛ لطفا"!!
پن2: سرشار از انرژیام؛ آی نفس کِش!؟

زمان
میدود
میخوابد
بیوقت!!
پن1: دلبستگی پیدا کردهام به آشیان ِ هنوز نخریدهمان!!
پن2: سوتفاهم چهها که نمیکند! مگر نه خانوم ِ "عین"!؟

+ :" اگه من زیر عمل مٔردم زن نگیریها!!"
- :" یعنی امکاناش هست!!؟"
پن۱: دو هفته با یک دست آنهم، تنها دست ِچپ زندگیکردن عالیست!!
پن۲: یوسف را عزیز ِ مصر به بندگی برد اگر ما بودیم نامادری سیندرلا!!
پن۳: کاری کردی که اگر اینبار زنگ بزنی، میگویم:" عزیزم! ﮔ ه کاریت به من ربطی نداره!"

+ " میگن انتظار شیرینه؛ نه؟"
: " هر کی گفته از شکم سیری گفته!!"
پن: کاش کسی تو را هل میداد، من را نگه میداشت!!

مجسمهها را دوست میداری
و من را
بیشتر!!
پن: بوی جنگ می آید باز!!

+ :" من یه دونه از اینا، از تو میخوام! همین رنگی!!"
- :" میخوای سوغاتی بهت بدم یا زیر لفظی!!"
پن۱: تازگیها مدام دلام میخواهد لوسام کنی و من لجبازی کنم!!
پن۲: سرماخوردگی اونهم توی این گرما! نوبره!!

هی آرامش!
پابهپای زندگی میرقصانمات تا بمانی!!
پن۱: یک عمر پاچهء ملت را گرفتم؛ امروز ملت پاچهء منرا!
پن۲: اینروزها عجیب حواسات به من و اطرافام هست، ممنون خدایم!!

پیدا شدن بهانه است برای
بیشتر گم شدن!
پن: عجیب بیتاب یادگیریام!!

دستانات
چارهساز ِ تـَرکهای جسمام
و بیشتر روح!
پن۱: خوابآلود که میشوم همه چیز تغییر میکند! مثل ِ همان جریان ِ " مار"، که ماندهام چه بوده است!!
پن۲: عجیب شرمزدهام!!

+ :" اگر بهت بگم سرطان دارم چی میشه؟"
- :" امیدوارم سرطان ِسینه نداشته باشی!!"
پن: "پزشکام گفت:" باید آرامش داشتهباشی، تا کار به جاهای باریک نکشد!"
قابل توجه تو، عزیزم!!

جاده اشاره کند
آغازی دوباره است!
پن۱: گاه میاندیشم، کمتر از همه درکام میکنی!
پن۲: برنامهریزیهای یک طرفهات حالام را ب ه م میزند!!
پن۳: چند روزی بود "پن۱" و " پن۲" روی دلام سنگینی می کرد!!

تنشویه میخواهم
از سردرگمی
از فردا!!
پن۱: دلام تو دهنی می خواهد!!
پن۲: گاهی یا باید خفه شوی یا خفه کنی!!

دیروز خورشید طلوع کرد
از برای
من و تو
سالی قبل!!
پن۱: از در و دیوار میبارد، باز از نو ... " شکر"!!
پن۲: بوسه!!
پن۳: بودن یا نبودن! توفیری ندارد گویی!!

نگاهام نکنید
من رؤیایتان را گم نکردهام!!
پن: گاهی میتوان بیشتر از سگ هم، ترسید!!

- " یک ساله شد آمدنام! "
+ " ماندنات قرار است چند ساله شود؟!"
پن: گاهی اوقات حرفی برای گفتن نمیماند!
بیتاب که میشوی
گمان میکنم
جایی میان ِ بغض
دستانات را آشنا یافتم
گمان میکنم سایهات هست تا همیشه بر سرم
و رویاهایت بر رویاهایم
ودلات بی نگاه
بر لبخندم.
بیتاب که میشوی
گمان میکنم
شمعدانیها بوسه میزنند به آب ِ حوض
و ماهیها میچرخند
میرقصند
و میدانند دلی بیتاب است
مادر مینشیند روی ایوان و یاسین میخواند
و پروانهها فوت میکنند به دستانات
به دستانام
آنوقت است که میدانند
کسی
جایی
دارد اطلسیها را آب میدهد به هوای عطر ِ باد
به هوای رقص ِ ماهیها
به هوای یاسینی که میخواند مادر
و به هوای تمامی ِ صداهایی که میپیچند میان ِ رؤیا
یاس میبارد از آسمان
و گیسوانام میپیچند بر هم
میپیچد در هم
لبخند میزنی
و من نیز
آغوش میگشایی
و من نیز
و مادر از نو یاسین میخواند.
کاش بیتاب شوی!
پن۱: تنوع گاهی لازم است!
پن۲: مادر... نبودن ات می ترساند مرا!!
برهنه شدن میخواهم
نه میان بازوانات
بازوانام
میان کلامات
کلامام!
پن۱ : سردردها تمامی ندارد گویی!!
پن۲ : و این بازیها!

چشم ببندیم بهروی فردا
حال را داشته باشیم
بس!!؟
پن: من = هستم
همین!!

کجا هستند بالهای معصومیتام!؟
پن: ﮬ ﯾ س !!

- " باد مرا ببرد یا خاطراتام را؟"
: " هم تو را، هم خاطراتات را!!"
پن۱: هی دنیا! اینبار تو خفه شو!!
پن۲: دلام هوای ِ بیخیالیهای کمی دورتر را کرده!!
پن۳: کاش بشود سکوت کرد!!

گاه کودکیام ترک میخورد
میان بغض
کجاست عروسکام!؟
پن: یکسالگیات مبارک مادربزرگ!

خفه میشوم
کور هم
اما کر
نه!
حالا تو در پی سکوت باش!
پن۱: تمامی لذت ِ زن بودن، زمانیست که بدانی بهمردت احتیاج داری!!
پن۲: واقعا"!؟
پن۳: حبابسازی ِ افکارم، تمامی ندارند!!
پن۴: " پن۱ " را اینجا خواندنم!

لبخندت فردا
نگاهات بودن
در کدامین دستات خدا آرمیده است؟
پن: ساده میگویم:" مامان! دوستات دارم!"